ما بعد خود را با ما قبل در حكم جمله واحد قرار مىدهد چه آنكه اين كلمه مشعر به سببيّت است يعنى دلالت دارد برسبب بودن ما قبل براى ما بعد و مجموع سبب و مسبّب در حكم يك جمله مىباشند پس در اين عطف لازم نيست معطوف نيز مشتمل برضمير موصول باشد بلكه وجود ضمير در مجموع معطوف و معطوف اليه كفايت مىكند .
مصنّف گويد :
بواسطه « حتّى » عطف كن « بعض » را بر « كلّ » .
شارح گويد :
مقصود آنست كه كلمه « حتّى » بعض را بر « كلّ » عطف مىكند اعمّ از آنكه بعض حقيقى بوده يا تأويلى باشد مثال بعض حقيقى همچون :
اكلت السمكة حتّى رأسها ( خوردم ماهى را حتّى سر آن را ) .
شاهد در « حتّى » است كه « رأسها » را به « السمكة » عطف نموده و « رأسها » بعض سمكه مىباشد .
و مثال بعض تأويلى مانند آنچه در قول ابى مروان نحوى وارد شده :
القى الصحفة كى يخفّف رحله * و الزّاد حتّى نعله القاها
يعنى : آن متلمّس نامه را در نهر آب افكند بعلّت آنكه سبك كند بار شتر خود را و انداخت طعام و توشه خود را حتّى كفش خود را هم افكند .
شاهد در « حتّى » است كه « نعله » را به « الزاد » عطف كرده و بعض آن است تأويلا .
مصنّف گويد :
معطوف به « حتّى » نيست مگر غايت براى آنچه پهلويش درآمده است .
شارح گويد :
اعمّ از آنكه ما بعد « حتّى » غايت رفعت براى ما قبل آن بوده يا غايت خسّت محسوب شود مانند آنچه در قول شاعر آمده :
قهرناكم حتّى الكماة فانتم * تهابوننا حتّى نبينا الاصاغر
يعنى : مقهور گردانيديم شما را حتّى شجاعات شما را و شما مىترسيد از ما حتّى از