تأويلى كه در اين مثال ميتوان قائل شد اينست كه مىگوئيم :
« كرز » لقب بوده و مراد از « سعيد » شخصى است كه اين لقب برايش تعيين شده و به همين مقدار تغاير مىتوان اكتفاء كرد و اوّلى را به دوّمى اضافه كرد چه آنكه شخص بملاحظه اينكه شخص هست مغاير است با لقبى كه برايش تعيين شده مثلا وقتى نام كسى را زيد مىگذارند زيد نام و اسم مىباشد و آن شخصى كه اين اسم برايش تعيين شده مسمّى ناميده مىشود پرواضح است مسمّى ( شخص ) ، با اسم ( لفظ زيد ) فرق دارد و چنانچه اشاره شد همينقدر مغايرت اعتبارى در باب اضافه كافى بوده و مجوّز اضافه مىباشد .
2 - مسجد الجامع .
در اين مثال « مسجد » كه مضاف است همان جامع بوده در نتيجه مضاف و مضاف اليه از نظر معنا با هم متّحد هستند و اين مثال در السنه اهل لسان دارج و رائج بوده و احدى از آن انتقاد نكرده است .
تأويلى كه در اين مثال ميتوان قائل شد اينست كه ميگوئيم :
كلمه « مسجد » به كلمه ديگرى غير از « الجامع » اضافه شده كه آن كلمه موصوف « الجامع » مىباشد منتهى پس از حذف موصوف صفت بجاى آن قرار گرفته و به ظاهر اينطور نمايان است كه « مسجد » به جامع اضافه شده در حالى كه چنين نيست و تقدير اينمثال : مسجد اليوم الجامع مىباشد و بسى روشن است كه « مسجد » با « اليوم » كه مضاف اليهش مىباشد مغاير است .
و ميتوان بجاى « اليوم » المكان را مقدّر گرفت و در اين فرض نيز تغاير بين مضاف و مضاف اليه رعايت گرديده است .
3 - جرد قطيفة .
كلمه « جرد » بفتح جيم و سكون راء يعنى كهنه و سائيده شده و « قطيفه » جامهاى است كه بدوش مىاندازند .
در اين مثال ظاهرا « جرد » به « قطيفه » اضافه شده و اين اضافه از قبيل اضافه صفت به موصوف است كه گفتيم ممنوع مىباشد .
تأويلى كه در اين مثال ميتوان قائل شد آنست كه بگوئيم :
« جرد » صفت براى « قطيفه » نيست بلكه براى « شيئى » است كه قبل از آن مقدّر مىباشد بدين ترتيب اشكال مرتفع مىگردد و تقدير مثال چنين است :
شيئ جرد من قطيفة ( شيئى كه كهنه است عبارت از قطيفه مىباشد ) .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1156
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٥٦