البتّه اين قيد ( مبيّن ) فصل دوّمى است كه در اين تعريف ذكر شده و بواسطهاش تأكيد و بيان از تعريف خارج مىشوند چه آنكه هيچيك از ايندو واجد چنين خصوصيّتى نمىباشند .
و كلمه « متمّ » در تعريف مصنّف هم شامل صفتى شده كه موجب تخصيص موصوف بوده مانند :
فتحرير رقبة مؤمنة ( پس آزاد نمودن بنده مؤمن ) .
كه در اين آيه شريفه كلمه « مؤمنه » نعتى است كه منعوت يعنى « رقبه » را تخصيص مىدهد .
و هم صفتى را دربرمىگيرد كه موجب وضوح و روشن شدن موصوف مىگردد مانند :
مررت بزيد الكاتب ( گذشتم به زيدى كه نويسنده بود ) .
در اين مثال « الكاتب » صفتى است كه موضح موصوف يعنى « زيد » مىباشد .
و به هرصورت هردو قسم از صفت ( مخصّصه و موضحه ) دربارهاشان صادق است بگوئيم كه نسبت به معناى ما قبل متمّم مىباشند .
سپس شارح گويد :
چهار نوع صفت ديگر وجود دارند كه ملحق به « متمّ » مىباشند و آنها عبارتند از :
الف : صفتى كه در مقام مدح موصوف آورده شده مانند :
الحمد للّه ربّ العالمين ( جنس حمد از آن خداوندى است كه پروردگار جهانيان مىباشد ) .
شاهد در « ربّ العالمين » بوده كه در مقام مدح « اللّه » آورده شده .
ب : صفتى كه در مقام مذمّت موصوف آورده شده مثل :
اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم ( پناه به خداوند مىبرم از شيطان و ابليس رانده شده ) .
شاهد در « الرجيم » است كه در مقام مذمّت « الشيطان » آورده شده .
ج : صفتى كه در مقام ترحّم به موصوف آمده نظير :
اللّهمّ انا عبدك المسكين ( پروردگارا من عبد بىچيز تو هستم ) .
شاهد در « المسكين » است كه در مقام ترحّم « عبد » آمده .
د : صفتى كه مؤكّد موصوف است همچون آيه شريفه :
لا تتّخذوا الهين اثنين ( نگيريد دو خداوند را ) .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1364
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٦٤