يعنى : همانا دانستم كه شريعت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از بهترين شرايع است از حيث شريعت بودن .
شاهد در « دينا » بوده كه از قبيل تمييز مؤكّد مىباشد .
مصنّف گويد :
كلمه « ما » تمييز بوده ولى بگفته برخى فاعل است در مثل : نعم ما يقول الفاضل .
شارح گويد :
در موقعيّت كلمه « ما » در مثل : نعم ما يقول الفاضل ( خوبست آن چيزى را كه فاضل مىگويد ) .
بين ادباء اختلافست :
زمخشرى و بسيارى از متأخّرين آن را تمييز مىدانند ، بنابراين نكره موصوفه مىباشد .
سيبويه و ابن خروف معتقدند كه « ما » فاعل است و طبق گفته اينها بايد آن را گاهى معرفه ناقصه و زمانى معرفه تامّه دانست .
و نظير مثال مذكور بسيار است از جمله :
فرموده حقتعالى : ان تبدوا الصّدقات فنعما هى ( اگر صدقات را اظهار كنيد پس خوب مىباشد ) .
شاهد در « ما » واقع در « نعما » است كه اختلاف مذكور در آن جاريست .
و نيز فرموده ديگر حقتعالى : « بئسما اشتروا به انفسهم » ( بد چيزى است آن معاملهاى كه با خود نمودند ) .
شاهد در « ما » واقع در « بئسما » است كه اختلاف مذكور در آن جارى مىباشد .
و مصنّف در شرح كافيه مايل شده است به اينكه قول دوّم را براوّل ترجيح دهد .
سپس مصنّف مىگويد :
و اسم مخصوص بعد از « نعم » و « بئس » ذكر مىشود در حالى كه مبتداء بوده و يا خبر است براى اسمى كه هرگز ظاهر نمىشود .
شارح گويد :
مقصود اينست كه بعد از ذكر « نعم » و « بئس » و فاعل ايندو مىبايد اسم مخصوص به مدح و ذمّ را ذكر نمود مانند :
نعم الرّجل زيد ( خوب است آن مرد كه زيد باشد ) .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1327
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٢٧