تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1147

مساهمون:

ص١١٤٧
در چند مورد جايز است كه در اضافه لفظيّه مضاف با الف و لام ذكر شود و اين موارد عبارتند از : الف : آنكه مضاف اليه نيز با الف و لام ذكر شود مانند : الجعد الشعر ( پيچيده موى ) . شاهد در « الجعد » است كه صفت مشبهه بوده و بمعمولش كه « الشعر » باشد اضافه شده و همان طورى مىبينيم هردو با الف و لام مىباشند . ب : آنكه مضاف اليه وصف با الف و لام خالى از « ال » بوده ولى به كلمه‌اى كه با الف و لام است اضافه شده باشد مانند : زيد الضارب رأس الجانى ( زيد اين صفت دارد كه سر جنايت‌كار را مىزند ) . در اين مثال كلمه « الضارب » با الف و لام بوده و مضاف اليهش يعنى « رأس » اگرچه الف و لام ندارد ولى بكلمه‌اى كه با الف و لام هست يعنى « الجانى » اضافه شده است . ج : آنكه مضاف اليه وصف با الف و لام ضميرى باشد كه به الف و لام‌دار برگردد چنانچه مصنّف در كتاب تسهيل بجواز آن حكم نموده مانند : مررت بالضارب الرجل و الشاتمه ( گذشتم به كسى كه زننده و فحش‌دهنده به آن مرد بود ) . شاهد در « الشاتمه » است كه وصف الف و لام‌دار بوده و به ضمير اضافه شده و مرجع ضمير كلمه « الرجل » است كه با الف و لام مىباشد . مبرّد نحوى از جواز آن منع نموده و اضافه وصف الف و لام‌دار به ضمير را مطلقا ممنوع قرار داده چه مرجع ضمير الف و لام‌دار بوده و چه بدون آن باشد . فرّاء نحوى اضافه وصف الف و لام‌دار را به تمام معارف تجويز كرده مانند : الضاربك ( اضافه وصف الف و لام‌دار بضمير ) . الضارب زيد ( اضافه وصف الف و لام‌دار به علم ) . بخلاف : الضارب رجل ( اضافه وصف الف و لام‌دار به نكره ) . و امام شافعى نيز اضافه مزبور را در خطبه رساله‌اش استعمال نموده و گفته است : الجاعلنا من خير امّة اخرجت للنّاس . شاهد در « الجاعلنا » است كه در آن اسم فاعل الف و لام‌دار به ضمير متكلّم مع الغير يعنى « نا » اضافه شده است .