البتّه اين استعمال قبيح است .
32 - رأيت الرجل الحسن وجها .
در اين مثال صفت با الف و لام بوده و معمولش يعنى « وجه » منصوب است و همان طوريه كه ملاحظه مىكنيم نه اضافه شده و نه الف و لام دارد .
33 - رأيت الرجل الحسن وجه .
اين مثال استعمالش صحيح نيست يعنى نمىتوان صفت الف و لامدار را به معمولى خالى از اضافه و الف و لام اضافه نمود چنانچه شرحش عنقريب خواهد آمد .
34 - رأيت رجلا حسنا وجه ( ديدم مردى را كه نيكو صورت بود ) .
در اين مثال صفت مجرّد از الف و لام است و معمولش يعنى « وجه » مرفوع بوده و از الف و لام و اضافه مجرّد است .
البتّه استعمال صفت به اين نحو قبيح مىباشد .
35 - رأيت رجلا حسنا وجها .
در اين مثال صفت مجرّد از الف و لام بوده و معمولش يعنى « وجها » منصوب است و از الف و لام و اضافه مجرّد مىباشد .
36 - رأيت رجلا حسن وجه .
در اين مثال صفت مجرّد از الف و لام بوده و معمولش يعنى « وجه » مجرور است و از الف و لام و اضافه مجرّد مىباشد .
تنبيه
مصنّف گويد :
بواسطه صفت الف و لامدار اسمى را كه از الف و لام يا اضافه شدن به الف و لامدار خالى است جرّ مده .
شارح گويد :
بنابراين نمىتوانى بگوئى : الحسن وجهه ( بجرّ وجهه ) يا الحسن وجه ابيه ( بجرّ وجه ) يا الحسن وجه اب ( بجرّ وجه ) .
مصنّف گويد :
ولى معمولى كه از آنچه گفته شد خالى نيست جرّش جائز است يعنى در صورتى كه الف و لام داشته يا به الف و لامدار اضافه شده باشد جايز است صفت الف و
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1301
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٠١