تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1297

مساهمون:

ص١٢٩٧
ضمير مؤنّث در « بها » به صفة راجع است . مصنّف گويد : و نيز بواسطه صفت رفع و نصب و جرّ بده كلمه‌اى را كه متّصل به آن است اعمّ از آنكه كلمه مزبور مضاف بوده يا مجرّد از آن باشد . مؤلّف گويد : قبلا شش حالت از حالات صفت مشبهه با معمولش را ذكر نموديم اينك شارح و مصنّف به ذكر بقيّه حالات پرداخته كه شرح آن چنين است : شارح گويد : منظور از كلمه « مضافا » اينست كه : عمل رفع و نصب و جرّ براى صفت مشبهه الف لام‌دار و خالى از آن نسبت به معمولى كه مضاف است ثابت مىباشد . معمول مضاف از چهار حال خارج نيست : الف : آنكه به كلمه الف و لام‌دار اضافه شده باشد . ب : آنكه به ضمير اضافه شده باشد . ج : آنكه به كلمه‌اى اضافه شده باشد كه آن كلمه به ضمير اضافه شده باشد . د : آنكه مضاف اليه معمول نه الف و لام داشته و نه به ضمير اضافه شده باشد . امثله حالات مذكور مثال اوّل همچون : 7 - رأيت الرّجل الحسن وجه الاب . ( ديدم آن مرد را كه روى پدرش نيكو بود ) . در اين مثال صفت الف و لام داشته و معمولش يعنى « وجه » كه مرفوع است به الف و لام‌دار يعنى « الاب » اضافه گرديده . 8 - رأيت الرجل الحسن وجه الاب . در اين مثال صفت الف و لام داشته و معمولش يعنى « وجه » كه منصوب است به الف و لام‌دار يعنى « الاب » اضافه گرديده . 9 - رأيت الرجل الحسن وجه الاب . در اين مثال صفت الف و لام داشته و معمولش يعنى « وجه » كه مجرور است به