و اتّصاله بها قليل نحو :
( سقاها ذو و الاحلام سجلا على الظّما ) * و قد كربت اعناقها ان تقطعا
و قيل لا تتّصل به اصلا .
( و ترك ان مع ذى الشّروع وجبا ) لانّه دالّ على الحال و ان للاستقبال ( كانشاء السّائق يحدو ) ان يغنّى للابل ( و طفق ) زيد يدعو و يقال طبق بالباء ( كذا جعلت ) انظم ( و اخذت ) اتكلّم ( و علق ) زيد يفعل ، و زاد فى التّسهيل « هبّ » . قال فى شرحه : و هو غريب ك « هبّ عمرو يصلّى » .
ترجمه و شرح :
مصنّف گويد :
« حرى » مانند « عسى » بوده ولى خبرش حتما بايد به « ان » متّصل باشد .
شارح گويد :
مقصود اينستكه « حرى » با حاء بدون نقطه در بودن براى « ترجّى » و اميدوارى همچون « عسى » مىباشد ولى فرقى كه بين ايندو هست اينكه از مختصّات « حرى » آنست كه خبرش مىبايد به « ان » حتما متّصل باشد و هيچگاه از آن مجرّد نيست نه در شعر و نه در غير آن مانند :
حرى زيد ان يقوم ( اميد است كه زيد بايستد ) .
شاهد در خبر « حرى » يعنى « ان يقوم » است كه با « ان » متّصل و مقرون آمده .
سپس مصنّف مىگويد :
اهل لسان در خبر « اخلولق » « ان » را لازم شمردهاند زيرا اينفعل مثل « حرى » است .
شارح گويد :
يعنى همانطورى كه « حرى » دلالت برترجّى دارد « اخلولق » نيز بر