و انّى لتعرونى لذكراك هزّة * كما انتقض العصفور بللّه القطر
يعنى : و هرآينه بخاطر ياد آوردن تو مرا نشاط و لرزشى فرامىگيرد همچون لرزشى كه به گنجشگ دست مىدهد در وقتى كه باران آن را تر كرده باشد .
شاهد در « لذكراك » است كه « لام » در آن به معناى تعليل مىباشد .
و همانطورى كه مصنّف گفته گاهى نيز « لام » زائده واقع مىشود .
و بايد توجّه داشت كه زائده آمدن لام يا به منظور تأكيد است مانند آنچه در قول مسلم بن معبد اسدى آمده :
فلا و اللّه لا يلفى لمابى * و لا للمابهم ابدا دواء
يعنى : قسم به خدا كه يافت نميشود براى آندردى كه در ما است و نه از براى دردى كه در اينجماعت است دوائى .
شاهد در « للما » است كه لامش زائده بوده و براى تأكيد مىباشد .
و يا براى تقويت مىباشد .
و منظور از « تقويت » معنائى است بين تعديه و زيادى مانند :
ان كنتم للرّؤيا تعبرون ( اگر مىتوانيد خواب را تعبير كنيد ) .
شاهد در « للرّؤيا » است كه لام در آن براى تقويت است .
و نيز نظير :
فعّال لما يريد ( انجامدهنده است آنچه را كه اراده مىكند ) .
شاهد در « لما يريد » است كه لام در آن براى تقويت مىباشد .
مصنّف در شرح كافيه گفته :
لام تقويت را بدنبال فعلى كه متعدّى به دو مفعول است نبايد آورد و تنها اين عمل نسبت به افعال يك مفعولى جريان دارد چه آنكه آوردن لام مزبور بدنبال افعال دومفعولى امكانپذير نيست و جهتش آنست كه يا لام زائده را بايد برسر هردو مفعول درآورد يا تنها برسر يكى از آنها داخل نمود .
فرض اوّل كه معهود نيست و در صورت دوّم نيز لام را برسر هركدام از