ظاهر بوده يا مقدّر فرض شود .
و وجه اين شرط و علّت آن اينستكه كلمه « قد » ماضى را به زمان حال مقرون و نزديك نموده و در نتيجه فعل ماضى براى حال قرار گرفتن صلاحيّت پيدا مىكند .
سعيد به اين بيان اشكال نموده و علّامه كافجى نيز از وى تبعيّت كرده است و اشكال مزبور اينستكه :
حال كه در واقع قيدى است براى ذو الحال بحسب عامل و مناسب با آن مىباشد لذا اگر عامل ماضى يا حال و يا مستقبل باشد حال نيز چنين بوده و از حيث زمان با آن مطابقت دارد بنابراين معنا ندارد به منظور نزديك كردن معناى جمله حاليّه به زمان حال وجود « قد » و اقترانش به آن را شرط بدانيم .
سپس سعيد گفته است :
پس آنچه را كه ادباء در اينمقام گفتهاند غلط و اشتباهى است كه ناشى از اشتراك لفظ « حال » بين زمان كه در مقابل ماضى قرار گرفته و بين آنچه مبيّن هيئت است مىباشد يعنى چون بهردو لفظ « حال » اطلاق مىشود اينمعنا باعث شده كه ايشان حال نحوى ( مبيّن هيئت ) و حال صرفى ( حال در مقابل ماضى ) را با هم اشتباه نمايند .
تمام شد كلام سعيد
ابو حيّان به تبعيّت از جماعتى از ادباء گفته است :
مختار ما اينستكه وجود « قد » شرط نيست همانطورى كه اگر ضمير در جمله حاليّه مزبور يافت شود به وجود « قد » نيازى نميباشد .
سپس مصنّف گفته :
و گاهى جمله حاليّه مزبور با ضمير آمده يعنى رابطش تنها ضمير مىباشد .
شارح گويد :
مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1056
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٥٦