و ما ارسلناك الّا كافّا للنّاس .
امّا راجع به بيت گفتهاند :
كلمه « كهلا » حال است از فاعل مصدر محذوف و تقدير كلام چنين مىباشد :
فمطلبه ايّاها كهلا عليه شديد ، پس « كهلا » حال است از ضمير مضاف اليهى در « مطلبه » كه فاعل آن مىباشد .
سپس شارح گويد :
آنچه گفتيم راجع به جواز و عدم جواز تقدّم حال برذو الحالى بود كه مجرور باشد ، امّا ذو الحالى كه مرفوع يا منصوب باشد بايد بگوئيم تقدّم حال برآن جائز است منتهى كوفيّون نيز در اينجا بمخالفت برخواسته و آن را ممنوع اعلام كردهاند .
لازم بتذكّر است در صورتى كه ذو الحال محصور باشد تقدم حال برآن واجب است مانند :
جاء راكبا الّا زيد ( آمد در حالى كه راكب و سواره بود فقط زيد ) .
چنانچه عكس آن يعنى تقدم حال در حالى كه محصور است برذو الحال ممتنع و غير جايز مىباشد .
قوله : كسبقها ما جرّ باضافة اليه : ضمير مجرورى در « سبقها » به حال راجع بوده و ضمير در « اليه » به « ما » برمىگردد .
قوله : و ما ارسلناك الّا كافّا للنّاس : آيه ( 28 ) از سوره سباء .
قوله : و الهاء للمبالغة : مقصود از « هاء » تاء در « كافّة » مىباشد .
قوله : و سبقها المرفوع و المنصوب الخ : ضمير در « سبقها » به حال برمىگردد .
قوله : و سبقها و هى محصورة الخ : ضمائر مؤنّث به حال راجعند .
متن : « 341 »
و لا تجز حالا من المضاف له * إلّا إذا اقتضى المضاف عمله