شاهد در « عيش » است كه ذو الحال بوده و چون بعد از « هل » استفهاميّه قرار گرفته تنكير آن جايز است .
و گاهى ذو الحال را در غير موارد مذكور نكره مىآورند و اين البتّه نادرا اتّفاق مىافتد و از همين قبيل است عبارت ذيل :
صلّى رسول اللّه جالسا و صلّى ورائه قوم قياما .
( نماز گذارد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالى كه نشسته بودند و نماز خواندند بدنبال ايشان طائفهاى در حالى كه ايستاده بودند ) .
شاهد در « قوما » است كه ذو الحال بوده و نكره آمده با اينكه در هيچيك از موارد نامبرده نمىباشد ولى همانطورى كه گفتيم اين امر نادر و كمياب است .
قوله : و لمّا جائهم كتاب من عند اللّه مصدّقا : آيه ( 89 ) از سوره بقره .
قوله : فى اربعة ايّام سواء للسّائلين : آيه ( 10 ) از سوره فصّلت .
قوله : و ما اهلكنا من قرية الّا و لها كتاب معلوم : آيه ( 4 ) از سوره حجر . متن : « 340 »
و سبق حال ما به حرف جرّ قد * ابوا و لا امنعه فقد ورد
تجزيه و تركيب
واو : به معناى استيناف .
سبق : اسم ، مصدر ، مضاف ، مفعول مقدّم براى « ابوا » .
حال : مضاف اليه .
ما : موصول اسمى ، مفعول براى « سبق » .
باء : حرف جرّ .
حرف : مجرور به « باء » ، متعلّق به « جرّ » .
جرّ : فعل ، ماضى ، مفرد ، مذكّر ، غائب ، مجهول ، صله براى « ما » .