معرفت به نصب موقوف برمعرفت به حال نيست ولى معرفت حال موقوف است برمعرفت نصب چه آنكه از خارج مىدانيم عرب حال را حتما منصوب استعمال مىكنند ، پس معرفت به اينحكم موقوف برمعرفت به حال نيست ولى معرفت به حال موقوف برمعرفت به نصب مىباشد و در عين حال اشكال دور لازم نمىآيد چه آنكه دور در جائى است كه توقّف از طرفين بوده در نتيجه شيئ موقوف برخودش مىگردد .
سپس شارح مىگويد :
اين جواب را پدرم در مقابل انتقاد و اعتراض مذكور ايراد كرده در حالى كه آن را از صاحب متوسّط كه در نظير چنين مسألهاى آورده اخذ كرده است .
قوله : شامل ايضا للخبر و النّعت : كلمه « ايضا » يعنى همانطورى كه اين جنس شامل حال مىشود ، خبر و نعت نيز مشمول آن مىباشند .
قوله : الهيئة الّتى هو عليها : ضمير « هو » به صاحب حال راجع بوده و ضمير در « عليها » به هيئت برمىگردد .
قوله : لانّه مفهم فى حال ركوبه : ضمير در « لانّه » به « راكب » راجع است .
قوله : لانّ افهامه ضمنا : ضمير در « افهامه » به حال ركوب راجع بوده و ضمير فاعلى آن به « راكب » برمىگردد بنابراين اضافه « افهام » به ضمير از باب اضافه مصدر به مفعول مىباشد و اينجمله علّت است براى « و لا يرد » .
قوله : و الغرض من التّعريف الحال : جواب است از اشكال دور .
قوله : ما يقع عليه : ضمير در « يقع » به « الحال » و در « عليه » به ماء موصوله عود مىكند .
قوله : استعمال العرب له منصوبا : ضمير در « له » به حال برمىگردد .
قوله : لا معرفته ليحكم له بالنّصب : ضمير در « معرفته » و « له » به حال عود مىكنند .
قوله : فى تعريفه : يعنى فى تعريف الحال .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1003
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٠٣