نمىباشد كه حذفش باعث اخلال در معنا باشد و اين فصلى است كه خبر را خارج مىكند زيرا خبر عمده بوده و جايز نيست بدون جهت در كلام نيايد چه آنكه افاده معنا موقوف به ذكر آن مىباشد .
سپس در ذيل « منتصب مفهم فى حال » مىگويد :
يعنى حال مفهم حال كذائى باشد به اين معنا كه حال صاحب حال را بيان نمايد .
و مقصود از « حال صاحب حال » هيئتى است كه صاحب حال داراى آن مىباشد و اين فصلى است كه صفت را از تعريف حال خارج مىكند زيرا صفت مبيّن هيئت و كيفيّت نمىباشد چنانچه با اين قيد تمييز در مثل : للّه درّه فارسا ( براى خدا است خير كثير او از حيث اسبسوارى ) خارج مىشود چه آنكه « فارسا » اگرچه وصف و فضله و منصوب است ولى مبيّن هيئت نمىباشد .
مثال
و مثال حال كه جامع امتيازات و خصوصيّات مذكور باشد عبارتست از :
اذهب فردا ( ميروم در حال تنهائى ) .
تقدير آن اذهب فى حال تفرّدى مىباشد .
سؤال و انتقاد
اين تعريف مانع از اغيار نيست يعنى شامل غير حال نيز مىشود در حالى كه نبايد چنين باشد چه آنكه كلمه « راكب » در مثال : مررت برجل راكب ( مرور كردم به مردى سواره ) مشمول تعريف واقع مىشود زيرا :
اوّلا : وصف بوده .
ثانيا : فضله مىباشد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1001
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٠١