1 - حالى كه جامد و غير مؤوّل بمشتقّ باشد مانند :
هذا مالك ذهبا ( اينست مال تو در حالى كه طلا مىباشد ) .
2 - حالى كه مؤكّد عاملش باشد مانند :
ولىّ مدبرا ( پشت كرد در حالى كه پشتكننده بود ) .
3 - حالى كه عاملش برتجدّد صاحبش دلالت كند مانند :
خلق الانسان ضعيفا ( انسان آفريده شد در حالى كه ناتوان است ) .
ب : حال باعتبار دوّم بردو قسم است : مقصوده و موطئه .
حال مقصوده : آنست كه ذاتا مقصود و مراد باشد مانند :
جاء زيد راكبا ( زيد آمد در حالى كه سواره بود ) .
حال موطئه : آنست كه آن را مقدّمتا براى ذكر امر ديگرى آورده باشد مانند :
فتمثّل لها بشرا سويّا ( پس جبرئيل براى مريم متمثّل شد در حالى كه بشرى بود مستقيم القامه و متعارف ) .
شاهد در « بشرا » است كه مقدّمتا براى ذكر « سويّا » آورده شده .
ج : حال باعتبار سوّم برسه قسم است : مقارنه ، مقدّره و محكيّه .
حال مقارنه : آنست كه زمانش با زمان عامل مقارن باشد مانند :
هذا بعلى شيخا ( اينست شوهر من در حالى كه پيرمرد است ) .
حال مقدّره : آنست كه زمان آن آينده باشد مانند :
مررت برجل معه صقر صائدا به غدا ( گذشتم برمردى كه با او بازى بود در حالى كه فرداى آن با باز شكار مىكرد ) .
حال محكيّه : آنست كه زمان آن گذشته باشد مانند :
جاء زيدا مس راكبا ( آمد زيد ديروز در حالى كه سواره بود ) .
د : حال باعتبار چهارم بردو قسم است : مبيّنه و مؤكّده .
حال مبيّنه كه بمؤسّسه نيز ناميده مىشود آنست كه معنايش از كلام قبل استفاده نشود مانند : جاء زيد راكبا .
حال مؤكّده : آنست كه معنايش از كلام قبل استفاده گردد و آن برسه
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1006
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٠٦