امّا در حديث مذكور بايد بگوئيم :
حاشا از ادات استثناء نيست ، بلكه فعل ماضى به معناى « استثنى » مىباشد و كلمه « ما » برسر آن نافيه بوده نه مصدريّه .
از اين گذشته كلمه « ما حاشا فاطمه » فرموده حضرت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبوده بلكه از كلام راوى است ، بنابراين نميتوان بحديث استشهاد كرد .
و دليل براينمدّعا آنست كه در روايت اينطور آمده :
ما حاشا فاطمة و لا غيرها ( استثناء نمىكنم نه فاطمه و نه غير ايشان را ) .
و خلاصه آنكه راوى پس از آنكه فرموده حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درباره اسامه را نقل كرده گفته است :
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استثناء نفرموده حتى فاطمه عليها سلام اللّه را بدليل روايت ديگرى كه در آن ما حاشا فاطمه و لا غيرها ، آمده .
سپس مصنّف گويد :
و حاش و حشا نيز گفته شده .
شارح گويد :
يعنى در حاشا دو لغت ديگر مستعمل است .
حاش ( باسقاط الف ) و حشا ( باسقاط همزه ) .
قوله : و حيث جرّا فهما حرفان : ضمائر تثنيه به عدا و خلا راجعند .
قوله : كما هما ان نصبا : ضمائر تثنيه به عدا و خلا عود مىكنند .
قوله : كما سبق : يعنى سبق فى ليس و لا يكون .
قوله : فى نصب المستثنى بها و جرّه : ضمير در « بها » به خلا و در « جرّه » به مستثنا عود مىكند .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 997
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٩٧