شارح گويد :
مقصود اينستكه :
اگر « خلا » و « عدا » بعد از « ما » واقع شوند يعنى « ما خلا » و « ما عدا » استعمال گردند با آن دو حتما مستثنا را نصب بايد داد زيرا ايندو فعل مىباشند بدليل آنكه « ما » مصدريّه است و ماء مصدريّه ابدا برغير جمله فعليّه داخل نميشود .
امّا « ما خلا » مانند آنچه در قول لبيد بن ربيعه عامرى آمده :
الا كلّ شيئ ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل
يعنى : آگاه باش هرچيزى غير خداوند باطل بوده و هرنعمتى قطعا و حتما ازبينرفتنى است .
شاهد در « ما خلا » است كه به « اللّه » نصب داده است .
و امّا « ما عدا » مانند آنچه در قول شاعر آمده است :
يملّ النّدامى ما عدانى لانّنى * بكلّ الّذى يهوى نديمى مولع
يعنى : تمام نديمان و همبادههاى من در شرب خمر ملول ميشوند مگر من كه ملالى عارضم نميشود زيرا من به آنچه رفقايم ميل و شائق هستند حريص مىباشم .
شاهد در « ما عدا » است كه ياء متكلّم وحده را نصب داده است .
سپس شارح گويد :
و همانطورى كه مصنّف گفته است مجرور شدن مستثنا به « ما عدا » و « ما خلا » گاهى وارد شده است و اين جرّ را اخفش و جرمى و ربعى حكايت كردهاند و بايد توجّه داشت در اينفرض بايد كلمه « ماء » را زائده دانست نه مصدريّه .
قوله : على انّه خبرها : ضمير در « انّه » به مستثنا راجع بوده و در « خبرها » به ليس برمىگردد .
قوله : بعد ، لا ، كذا : يعنى مستثنا بعد از « لا يكون » همچون بعد از « ليس »