گرفته و اصل آن چنين بوده :
جدّ جدّا كلّ الجدّ .
و نيز مانند لفظ « بعض » كه بمصدر اضافه گردد نظير :
ضربته بعض الضّرب ( زدم او را مقدارى ) .
شاهد در « بعض » است كه بمصدر يعنى « الضّرب » اضافه شده و بجاى مفعول مطلق قرار گرفته و اصل آن چنين بوده :
ضربته ضربا بعض الضرب
چنانچته مصنّف در كتاب كافيّه اينرا نيز آورده است .
سپس شارح گويد :
و همچنين گاهى كلمهاى كه مرادف مصدر است از آن نيابت مىكند مانند :
افرح الجذل ( شاد كن شادكردنى ) .
كلمه « الجذل » با ذال نقطهدار به معناى فرح است يعنى مرادف با آن بوده و بجايش قرار گرفته .
نو نيز گاهى اوقات اشياء ذيل در محلّ مصدر واقع ميشوند :
الف : وصف مصدر مانند :
سرت احسن السّير ( سير كردم سيرى كه بهترين سيرها بود ) .
اينمثال در اصل « سرت سيرا احسن السّير » بوده سپس « سيرا » حذف شد و وصف آن يعنى احسن السّير بجايش واقع شد .
ب : كلمهاى كه دلالت دارد برنوع مصدر مانند :
اشتمل الصمّاء . ( عباء را بردوش خود انداخت بنوع انداختن صمّاء ) .
اينمثال در اصل « اشتمل اشتمال الصمّاء » بوده ، سپس مصدر يعنى « اشتمال » را حذف كرده و كلمه « صمّاء » را كه دلالت برنوع اشتمال دارد بجايش قرار داديم .
و نيز مانند : رجعت القهقرى كه در اصل رجعت رجوع القهقرى بوده .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 890
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٩٠