2 - مفعول مطلق نوعى و آن مصدرى است كه نوع عاملش را بيان كند و علامت آن اينستكه يا برايش صفت مىآورند مانند :
سرت سير ذى رشد ( سير كردم بنوع سير صاحب رشد و هدايت ) .
شاهد در « سير » است كه مفعول مطلق نوعى است و علامتش آنست كه كلمه « ذى رشد » صفت برايش آمده و يا اضافه به كلمه ديگرى مىشود اعمّ از آنكه در كلام مذكور باشد مانند مثال فوق كه « سير » به « ذى » اضافه شده و در كلام نيز مذكور مىباشد و يا حذف شده و تنها مضاف اليه در كلام مذكور باشد مانند :
رجعت القهقرى كه در اصل « رجعت رجوع القهقرى « بوده يعنى برگشتم بنوع برگشتن به عقب .
شاهد در « رجوع » است كه مفعول مطلق نوعى بوده و اضافه به « القهقهرى » شده ولى محذوف مىباشد .
3 - مفعول مطلق عددى و آن مصدرى است كه عدد وقوع عاملش را بيان مىكند مانند :
سرت سيرتين ( سير نمودم دو سير كردن )
شاهد در « سيرتين » است كه مفعول مطلق عددى است .
سپس مصنّف گويد :
و گاهى چيزى كه برمفعول مطلق دلالت دارد از آن نيابت مىكند مانند : جدّ كلّ الجدّ و افرح الجذل .
شارح گويد :
مقصود مصنّف اينستكه در پارهاى از اوقات بجاى مفعول مطلق كلمهاى قرار مىگيرد كه برآن دلالت دارد ، مانند لفظ « كلّ » كه بمصدر اضافه شود همچون :
جدّ كلّ الجدّ ( كوشش كن تمام كوشش را ) .
شاهد در « كلّ » است كه بمصدر اضافه شده و بجاى مفعول مطلق قرار
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 889
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٨٩