شاهد در « زيدا » است كه اگرچه فضله است ولى حذفش جايز نيست زيرا غرض متكلّم آنست كه بگويد تنها زيد را زده و بديهى است با حذف « زيد » اين غرض بيان نميشود چه آنكه با حذف « زيد » لازم مىآيد كه « ضرب » بطور مطلق نفى شده باشد در حالى كه قصد نفى آن بطور مقيّد مىباشد يعنى ميخواهيم بگوئيم ضرب غير زيد منفى است نه بطور كلّى و مطلق تا حتّى زدن زيد نيز نفى گردد .
حذف ناصب فضله
سپس مصنّف گويد :
حذف ناصب فضله در صورتى كه براى شنونده معلوم باشد جايز است .
شارح گويد :
يعنى فعلى كه فضله را نصب مىدهد حذفش جائز است مشروط باينكه معلوم باشد مثل اينكه قرينه حاليه برآن دلالت نمايد چنانچه بكسيكه آماده رفتن به حجّ هست بگويند :
مكّة ( بنصب مكّه ) يعنى : تريد مكّة ( سفر حجّ و مكّه اراده كردهاى ) .
در اينمثال چون حال شخص گواهى مىدهد براراده مكّه لاجرم باعتماد آن عامل يعنى « تريد » را حذف مىكنند .
يا قرينه مقاليّه در بين باشد مانند اينكه شخص گفته است :
من ضربت ( چه كسى را شما زدى ) ؟
و شما در جوابش بگوئيد :
زيدا يعنى ضربت زيدا ( زدم زيد را ) .
در اينجا به قرينه سؤال معلوم مىشود عامل در « زيدا » ضربت است كه حذف شده .
پس از آن مصنّف گويد :
و گاهى حذف ناصب فضله واجب است .