منصوب بنزع خافض و موارد ثبوت آن
شارح گويد :
اگر حرف جرّ را از معمول فعل حذف كنند لازم است كلمه مجرور را منصوب كنند و اصطلاحا به آن منصوب بنزع خافض گويند .
بايد توجّه داشت كه حذف حرف جارّ و منصوب خواندن مدخولش يا سماعى است و يا قياسى .
منظور از سماعى بودن آنست كه طبق قياس و ضابطه نبوده بلكه منقول از عرب است لذا بايد اكتفاء بسماع از ايشان نمود مانند آنچه در بيت جرير بن عطيّه خطفى آمده و در ضمن آن اخطل شاعر را هجو نموده است :
تمرّون الدّيار و لم تعوجوا * كلامكم على اذن حرام
يعنى : عبور مىكنيد به خانههاى ما و به آنها بازنمىگرديد پس تكلّم كردن و سخن گفتن من با شما در اين هنگام حرام است .
شاهد در « الدّيار » بوده كه منصوب است و در اصل « بالدّيار » بوده لذا شاعر پس از حذف جارّ آن را منصوب خوانده است .
گاهى ديده شده كه پس از حذف جارّ ، مجرور باز به همان حالت جرّى باقى مانده است مانند آنچه در بيت فرزدق آمده است :
اذا قيل اىّ النّاس شرّ قبيله * اشارت كليب بالاكف الاصابع
يعنى : هرگاه گفته شود كدام طائفه از مردم بدترين قبيلهها و طوائف هستند ، انگشتان در حالى كه همراهشان كف دست مىباشد بسوى طائفه كليب اشاره مينمايند .
شاهد در « كليب » است كه در اصل « الى كليب » بوده پس حرف جارّ از آن حذف شده و مع ذلك جرّش باقى مانده است .
و مراد از قياسى بودن آنست كه حذف جارّ در موارد و مواضع خاصّى بوده