كه بحسب ظاهر تركيب آن ممتنع است يعنى عامل كه « كان » باشد پهلوى معمول خبر كه نه ظرف بوده و نه جارّ و مجرور واقع گرديده در چنين موردى براى رفع امتناع و تصحيح كلام بايد ضمير شأن در « كان » منوىّ باشد تا بدينوسيله تركيب خللى نداشته باشد مانند قول شاعر : بما كان ايّاهم عطيّة عوّدا .
در اين مصراع بحسب ظاهر « ايّاهم » كه معمول خبر يعنى « عوّدا » است پهلوى « كان » قرار گرفته در حالى كه نه ظرف بوده و نه جارّ و مجرور و چنانچه گفته شد اين معنا ممتنع است و حال آنكه شعر از شخص فصيح انشاء شده لذا براى تصحيح آن مىگوئيم :
اسم « كان » ضمير شأنى است كه در آن مستتر بوده و « عطيّه » مبتدا و خبرش « عوّدا » است و « ايّاهم » مفعول « عوّدا » مىباشد و مجموع جمله خبر براى « كان » است .
مؤلّف گويد :
اين مصراع ابتداء بيت از قصيدهاى است كه فرزدق شاعر آن را سروده و تمام بيت چنين مىباشد :
قنافذ هدّاجون حول بيوتهم * بما كان ايّاهم عطيّة عوّدا
يعنى قوم و طائفه جرير بن عطيّه خارپشتانى بوده كه بواسطه عادتى كه عطيّه يعنى پدر جرير ايشان را داده در اطراف خانههايشان بسيار ديده مىشود كه بطريق اضطراب و ارتعاش راه مىروند .
متن : « 154 »
و قد تزاد كان في حشو كما * كان اصحّ علم من تقدّما
تجزيه و تركيب
واو : استينافيّه .
قد : به معناى تقليل ، از حروف مهمله .