تتمّه بحث در جواز تقديم خبر و عدم جواز آن برافعال ناقصه
شارح گويد :
برخى از اخبار تقديمشان برفعل واجب است و آن خبرى است كه واجد صدارت باشد همچون كلمه « كم » در مثال :
كم كان مالك ( مال تو چه مقدار است ) .
شاهد در « كم » است كه خبر « كان » بوده و بملاحظه صدارتى كه دارد برآن مقدّم گرديده .
و بعضى از اخبار تقديمشان ممتنع بلكه تأخيرشان واجب است و آن خبرى است كه بعد از كلمه « الّا » قرار گرفته باشد مانند :
ما كان زيد الّا فى الدّار ( نيست زيد مگر در خانه ) .
شاهد در « فى الدّار » است كه خبر « كان » بوده و چون بعد از « الّا » قرار گرفته تأخيرش لازم مىباشد .
قوله : فانّها مثلها فى عدم التّصرفّ : ضمير در « فانّها » به « ليس » و در « مثلها » به عسى راجع است .
و مقصود از « عدم التّصرّف » اينستكه براى عسى مضارع ، امر ، اسم فاعل و ساير مشتقّات نبوده همانطورى كه براى « ليس » نيز نميباشد .
قوله : و الاختلاف فى فعليّتها : ضمير مؤنّث در « فعليّتها » به عسى راجع است .
قوله : و قد اجمعوا على امتناع تقديم خبرها : يعنى خبر عسى برنفس « عسى » .
قوله : و فرّق ابنه : يعنى ابن مصنّف .
قوله : بينهما : يعنى بين عسى و ليس .
قوله : و هو لعلّ : ضمير « هو » به « ماله الصّدر » راجع است .
قوله : قلت : ليس ايضا الخ : كلام شارح است در تضعيف كلام ابن مصنّف .