شرط دوّمى را در بت آتيه بيان نموده است امّا شرط اوّل اينستكه « قول » پهلوى مستفهم به ( بفتح هاء ) يعنى ادات استفهام واقع شود .
مصنّف گويد :
شرط دوّم آنست كه بين قول و ادات استفهام غير ظرف يا آنچه مثل آنست يا عمل فاصله نشود .
شارح گويد :
مقصود از آنچه مثل ظرف است جار و مجرور بوده و مراد از « عمل » معمول مىباشد چه آنكه عمل به معناى مفعول است و حاصل آنكه اگر بين تقول و ادات استفهام ظرف و شبه ظرف و معمول فاصله نشده بلكه غير اينها قرار گيرد تقول مانند « تظنّ » عمل نمىكند .
مثال
مثال آنچه گفتيم همچون قول هدبة بن حشرم .
متى تقول القلّص الرّواسما * يحملن امّ قاسم و قاسما
يعنى : تا چه وقت مىپندارى شتران جوان سريع السّير را كه برمىدارند مادر قاسم و خود قاسم را .
شاهد در « تقول » است كه به معناى « تظنّ » بوده و به دو مفعول يعنى « القلص » و « يحملن امّ قاسم » نصب داده است .
حال اگر « تقول » از ادات استفهام منفصل بوده و بينشان غير اشياء سهگانه قرار گرفت لازم است ذكر « تقول » از باب حكايت باشد و در اينفرض هردو مفعول را بايد مرفوع قرائت كرد نه منصوب زيرا معناى حكايت عبارتست از نقل لفظ بدون قصد معنى لذا « قول » در چنين صورتى مفعول منصوب ندارد مانند :
ءانت تقول زيد قائم ( آيا تو مىگوئى زيد قائم است ) .