شاهد در « علمت » است كه چون بعدش لام قسم قرار گرفته يعنى « لتأتينّ » از عمل معلّق گرديده .
پس از آن مصنّف گويد :
استفهام نيز حكم تعليق برايش حتمى و لازم است .
شارح گويد :
مشار اليه « ذا » در كلام مصنّف « حكم مذكور » يعنى تعليق فعل از عمل مىباشد مشروط باينكه :
6 - استفهام پهلوى فعل قلب قرار گرفته باشد .
و در دنباله « له انحتم » مىگويد :
اعمّ از آنكه ادات استفهام قبل از مفعول اوّل واقع شده باشند مانند :
علمت ازيد قائم ام عمرو ( دانستم كه آيا زيد ايستاده يا عمرو ) .
شاهد در « همزه استفهام » بوده كه قبل از مفعول اوّل يعنى « زيد » واقع شده است .
يا مفعول نفس اسم استفهام محسوب شود مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
لنعلم اىّ الحزبين احصى ( تا معلوم گردانيم كداميك از آن دو گروه مدّت توقّف در آن غار را بهتر احصا مىكنند ) .
شاهد در « نعلم » است كه مفعول اوّلش « اىّ استفهاميّه » بوده و بدين ترتيب از عمل تعليق شده است و يا احيانا مفعول بكلمهاى كه در آن معناى استفهام است اضافه شده باشد مانند :
علمت ابو من زيد ( دانستم پدر كيست زيد ) .
شاهد در « علمت » است كه چون مفعول اوّلش يعنى « ابو » به من استفهاميّه اضافه شده از عمل تعليق شده است ، حال اگر استفهام در مفعول دوّم بود يعنى مفعول دوّم بكلمهاى كه داراى معناى استفهام است اضافه شده باشد ، نظير :
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 674
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٧٤