4 - در ملابس خبر ضميرى بوده كه به ملابس اسم برمىگردد مانند :
كان ضارب هند اخاها .
شاهد در ضمير « اخاها » است كه ملابس خبر بوده و به « هند » كه ملابس اسم كان است برمىگردد .
پس از آن شارح گويد :
و گاهى تقديم خبر براسم اين افعال واجب و لازم مىباشد و آن در موردى است كه اسم به ضميرى اضافه شده كه به ملابس خبر عود مىكند .
مؤلّف گويد :
در اينجا نيز عبارت مرحوم ابو طالب بهتر مىباشد ، ايشان مىفرماين :
وجه وجوب ، لزوم اضمار قبل الذّكر بوده كه در اينمورد لفظا و رتبة لازم مىآيد و آن جايز نيست .
و موارد لزوم اين محذور بشرح زير مىباشد :
1 - آنكه در ملابس اسم ضميرى بوده كه به خبر راجع باشد مانند :
كان اخا احد صاحبه .
شاهد در « اخا » بوده كه خبر « كان » مىباشد و براسمش يعنى « احد صاحبه » مقدّم گرديده زيرا در ملابس اسم يعنى « صاحبه » ضميرى است كه به نفس خبر برمىگردد .
2 - آنكه در نفس اسم ضميرى باشد كه بملابس خبر برگردد مانند :
كان فى الدّار صاحبها .
شاهد در « فى الدّار » است كه ظرف و متعلّق باستقرّ است و بر « صاحبها » كه اسم كان بوده مقدّم شده زيرا به اسم ضميرى متّصل است كه بملابس خبر يعنى « الدّار » راجع است چه آنكه نفس خبر همان استقرّ محذوف مىباشد .
3 - در ملابس اسم ضميرى باشد كه بملابس خبر برگردد مانند :
كان اخا احد محب لغلامه .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 499
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٩٩