ب : قل كونوا حجارة ( بگو سنگ باشيد ) .
شاهد در « كونوا » بوده كه فعل امر حاضر و صيغه جمع مذكر از « كان » مىباشد ، از اينرو ضمير بارز جمع اسم آن بوده و « حجارة » منصوب و خبرش مىباشد .
ج : كونك ايّاه ( بودن تو او ) .
شاهد در « كونك » بوده كه به صيغه مصدر از « كان » مىباشد و « كاف » اسمش و « ايّاه » خبر آن مىباشد .
د : كائنا اخاك ( در حالى كه برادر تو است ) .
شاهد در « كائنا » بوده كه اسم فاعل از « كان » است و ضمير مستتر در آن اسمش و « اخاك » كه منصوب بوده خبرش مىباشد .
ه : و لست زائلا احبّك ( پيوسته دوستدار تو هستم ) .
شاهد در « زائلا » است كه اسم فاعل از « زال » بوده و همچون « زال » كه ماضى است عمل نموده يعنى ضمير در آن اسمش و « احبّك » محلّا منصوب است تا خبرش باشد .
پارهاى از احكام افعال ناقصه
مصنّف گويد :
از جمله احكام اين افعال آنست كه :
در تمام اين افعال جايز است كه خبر وسط قرار گيرد .
شارح گويد :
مقصود اينستكه خبر اين افعال بين اسم و نفس افعال واقع شود و بعبارت ديگر .
جايز است خبرشان براسم مقدّم گردد ولى ابن معط نحوى در خصوص « دام » بمخالفت برخاسته و گفته است خبر اينفعل براسمش مقدّم نميشود .
لكن كلام وى بقول شاعر ردّ مىشود چه آنكه در شعر ذيل كه سروده