9 - حجى با حاء بدون نقطه و پس از آن جيم به معناى « اعتقد » مانند آنچه در قول تميم بن ابى بن مقيل يا حمل بن خزرج انصارى آمده :
قد كنت احجو ابا عمرو اخاثقة * حتّى المّت بنا يوما ملمّات
يعنى : بتحقيق معتقد بودم كه ابا عمرو برادر مطمئن و موثّقى است تا آنكه در روزى بما وارد آمد مصائب و حوادثى چند كه در آن روز وى ما را يارى نكرد .
شاهد در « احجو » است به معناى « اعتقدت » ضمير متكلّم فاعل آن و « ابا عمرو » مفعول اوّل و « اخاثقة ) مفعول دوّم آن مىباشد .
نه حجى به معناى غلب فى المحاجاة ( در مقام مقابله و استدلال فائق آمد ) يا به معناى « قصد » و يا « اقام » به پا داشت و يا بخل ( بخل و امتناع نمود ) چه آنكه حجى به اين معانى از فعال قلوب نمىباشد .
10 - درى به معناى « علم » مانند آنچه در قول شاعر آمده :
دريت الوفىّ العهد يا عرو فاغتبط * فانّ اغتباطا بالوفاء حميد
يعنى : دانسته شد وفاءكننده بعهد ، اى عروه پس غبطه بخور بدرستيكه غبطه خوردن و رشگ بردن به وفاء بعهد پسنديده و شايسته است .
شاهد در « دريت » است كه ضمير متكلّم نائب فاعل آن بوده و « الوفىّ العهد » مفعول دوّمش مىباشد .
11 - جعل به معناى « اعتقد » مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
و جعلوا الملائكة الّذين هم عباد الرّحمن اناثا
( اعتقاد داشتند فرشتگانى را كه بندهگان خداوند هستند از جنس اناث ) .
شاهد در « جعلوا » است كه به معناى « اعتقدوا » بوده و ضمير جمع فاعل آن و « الملائكه » مفعول اوّل و « اناثا » مفعول دوّمش مىباشد .
نه آنچه به معناى خلق ( آفريد ) مىباشد و امّا جعل كه به معناى صيّر ( گرديد ) مىآيد به زودى خواهيم گفت كه آن نيز از افعال قلوب محسوب