مىشود وارث او است و دختر اوّلى ارث از او نمىبرد چه آنكه وى جدّه و خواهر او به حساب مىآيد و هركدام از اين دو عنوان به واسطه مادر محجوب و ممنوع از ارث هستند و به همين قياس مىتوان ساير فروض و صور را پياده و بيان نمود .
قوله : و على ما اخترناه : يعنى نسب صحيح و فاسد موجب توارث است ولى در سبب تنها صحيحش موجب آن بوده و فاسدش مؤثر نيست .
قوله : فاولدها : ضمير فاعلى به مجوسى و ضمير مفعولى به [ امّه ] راجعست يعنى مجوسى با هم بستر شدن با مادرش او را حامل نمود و فرزندى از آن بوجود آورد كه اينفرزند هم با مادرش نسبت اخوّت داشته و هم فرزند او محسوب مىشود .
قوله : ورثته بالامومة : ضمير فاعلى در [ ورثته ] به [ امّ ] و ضمير مفعولى به ولدى كه از مادر متولّد شده عود مىكند و ميتوان ضمير مفعولى را به مجوسى كه هم فرزند مادر بوده و هم شوهرش ارجاع داد .
و ظاهرا اين احتمال اظهر است بقرينه قيد [ امومة ] يعنى اگر مجوسى فوت كرد مادرش كه همسر او نيز محسوب مىشود تنها بعنوان مادر بودن ارث مىبرد و زوجيّت چون سبب فاسد است موجب ارث نميباشد .
قوله : و ورثه ولدها : ضمير مفعولى در [ ورثه ] بمجوسى كه زوج مادر هست راجع بوده و ضمير در [ ولدها ] به امّ بر مىگردد و حاصل آنكه اگر مجوسى مزبور فوت كرد فرزند مادرش كه هم برادر مجوسى محسوب شده و هم فرزند او شمرده مىشود به عنوان فرزند بودند از وى ارث مىبرند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 299
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٩٩