مقصود اين است كه اگر هيچيك از اولاد معتق در قيد حيات نباشند نوبت به طبقه دوّم يعنى اخوه و اخوات پدر و مادرى يا در صورت نبودن ايشان به كلاله پدرى معتق ارث عتيق را مىدهند و همان طوريكه مرحوم مصنف فرمودهاند اقرباى مادرى اعمّ از اخوه يا غير ايشان همچون اجداد و جدّات و اعمام و اخوال و خالات مادرى هرگز از ميراث بهرهاى نميبرند
سپس مىفرماين :
و مدرك آنچه گفته شد روايت سكونى است كه قبلا با تعبير [ الولاء لحمة الخ ] نقل شد اين حديث اگر چه عام بوده و اقرباى ابوينى و ابى و امّى جملگى را شامل مىشود ولى در عين حال آن را از اينجهت به اقرباى ابى اختصاص داده و اخوه و اخوات مادرى را از تحت آن خارج كردهاند كه اخبار صحيحهاى در اين باب وارد شده و مضمون آنها اين است كه ميراث عتيق را به معتق و اقرباى ابى او بايد داد .
پس از آن شارح ( ره ) مىفرماين :
از نظر ما اقوى اينست كه طبقه نسوان و اناث از اقارب معتق هرگز از ارث عتيق بهرهمند نمىشوند چه اناث از اخوه بوده و چه از اعمام و چه از اخوال باشد و دليل ما بر اين رأى خبر عصبه است كه در آن حكم شده و در صورت فقدان اولاد معتق ارث را بايد به عصبه او داد .
بنابراين اخوه ابوينى با اخوه ابى در اين جهت مساوى مىباشند زيرا نسبت مادرى ساقط است چه آنكه اقرباى مادرى اصلا ارث نمىبرند و مقتضى براى ارث صرفا نسبت و تقرّب از طرف پدر است و اين معنا بين ابوينى و ابى مشترك است .
قوله : ثمّ مع عدمهم اجمع : ضمير در [ عدمهم ] به اولاد معتق راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 187
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٧