دارا شد بنام جعفر در اينجا جعفر نسبت به على هم عمو بوده و هم دائى مىباشد لذا اگر على فوت كند جعفر هم سهم عمو را برده و هم نصيب دائى را تملّك مىنمايد پس در صورتى كه از ميّت غيراز وى عمو نيز باقى مانده باشد ابتداء چون دائى مادرى ميّت است يك سدس بوى داده و باقى مانده مال را كه نصيب او و عمو است بين خود بالسّويّه تقسيم مىكنند چنانچه اگر غير از وى يك دائى ديگر از ميّت مانده باشد ثلث مال را ابتداء بين خود تقسيم كرده و هركدام سدس ما ترك را به عنوان ارث بر مىدارند پس از آن باقى مانده مال كه دو ثلث باشد از باب سهم عمو نصيب وى مىگردد .
مرحوم شارح مىفرماين :
اين مثال شاهد براى آنجائى بود كهدر شخص دو عنوان نسبى يعنى ( عمو و دائى بودن ) جمع باشد و امّا مثال براى مورديكه در شخص دو عنوان سببى به معناى خاصّ باشد اينستكه بگوئيم از ميّت شوهرى باقى مانده كه معتق يا ضامن جريره نيز محسوب مىشود يعنى زنيكه فوت شده ابتداء كنيز بوده و سپس مولايش وى را آزاد نمود و پس از آن با وى ازدواج كرد و بعد از مدّتى زن فوت نمود كه در اينجا وارثش زوج بوده كه علاوه بر زوج معتق هم مىباشد و هردو عنوان ، عنوان سببى به معناى خاص مىباشد يا زنى با مردى عقد ضمان جريره خوانده كه تمام غرامات و خساراتى كه بهركدام وارد مىشود ديگرى عهدهدار آن باشد و پس از انعقاد چنين عقدى مرد با وى ازدواج نمود و پس از مدّتى زن فوت كرد كه در اينجا وارث زن مردى استكه هم شوهر او بوده و هم ضامن جريرهاش مىباشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 124
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٤