ديگرى محجوب باشد مانند امام عليه السلام كه عتيق و آزاد كردهاش فوت كند چه آنكه در امام عليه السلام دو سبب يعنى امام و ولاء عتق جمع شده ولى ولاء عتق حاجب از ولاء امامت است از اينرو ارث تنها بواسطه ولاء عتق حاصل مىشود .
و نيز مانند معتقى كه ضامن جريره نيز باشد كه تنها از جهت ولاء عتق ارث مىبرد .
و پس از آن مىفرماين :
و ممكن است فرض كنيم كه انساب متعدّدى در شخصى اجتماع نموده و معذلك هيچيك از آنها حاجب و مانع از ديگر انساب نيست همچون پسر پسر عموى پدرى ميّت كه در عين حال پسر پسر دائى مادرى و پسر دختر عمّه و پسر دختر خاله نيز مىباشد .
و تصوير چنين شخصى به اينست كه :
زيد فرزند عمرو باشد و عمرو برادرى دارد بنام بكر كه از طرف پدر تنها برادر يكديگر هستند عمرو با خواهر مادرى بكر ازدواج نموده كه نتيجه آن تولّد شدن زيد مىباشد .
حال بكر با زنى ازدواج نمودهو از وى فرزندى متولّد مىشود حال اگر اين فرزند با دختر يكى از خواهران مادرى عمرو ازدواج نمود و فرزندى از آن بهم رسيد اين فرزند نسبت به زيد كه فوت نموده پسر پسر عمو و پسر پسر دائى و پسر دختر عمّه به حساب مىآيد چنانچه مرحوم شارح در شرح شرايع يعنى مسالك اين مثال را آوردهاند .
سپس مىفرماين :
و گاه باشد كه انساب متعدّد در شخصى اجتماع نموده كه برخى از
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 127
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٧