نيز ديده مىشود .
و سپس در ذيل [ او خروج الدّم المعتدل ] مىفرماين :
مقصود از [ خون معتدل ] آن است كه با دفع و فشار خارج گردد نه به آهستگى و سنگينى .
و پس از اين تفسير مىافزايند :
در نتيجه بايد بگوئيم :
اگر اين دو علامت يعنى تحرّك بعد از ذبح و خروج خون معتدل در ذبيحه منتفى شد حرام است و دليل بر اعتبار امر اوّل روايت صحيحه حلبى و بر اشتراط دوّم روايت حسين بن مسلم مىباشد .
قوله : و يكفى مسمّاها : يعنى مسمّاى حركت و مقصود از [ مسمّاى حركت ] كوچكترين تكانى است كه از حيوان صادر شده و عرفا به آن حركت بگويند .
قوله : دون التقلّص : مقصود از [ تقلّص ] جهشى باشد كه به واسطه انقباض و انبساط حاصل شود .
قوله : و الاختلاج : لرزيدن باشد .
قوله : فانّه قد يحصل فى اللّحم المسلوخ : ضمير در [ فانّه ] به كلّ واحد من التقلّص و الاختلاج راجع است و مقصود از [ لحم مسلوخ ] گوشت حيوان پس از آنكه آن را ذبح نموده و پوستش را كندهاند مىباشد چه آنكه بسيار ديده شده وقتى حيوان را ذبح كرده و پوستش را مىكنند همان گرما گرم كه گوشتش را قطعه ، قطعه مىكنند اگر تكّهاى از آن را روى سنگ صاف و شفّافى بياندازند گوشت داراى جهش يا لرزشى مىباشد .
قوله : و هو الخارج بدفع : ضمير [ هو ] بدم معتدل راجع بوده
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 88
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٨