بنابراين اگر ذابح تنها برخى از اين اعضاء را قطع نمود حيوان حلال نيست اگر چه مقدار باقيمانده بسيار ناچيز و كم باشد .
بعضى از فقهاء فرمودهاند :
قطع حلقوم به تنهائى كفايت مىكند و دليل آن روايت صحيحه زيد شحّام از مولانا الصّادق عليه السّلام استكه حضرت فرمودند :
وقتى حلقوم قطع شد و خون جارى گشت اشكالى ندارد .
ولى اين روايت محمول بر صورت ضرورت است زيرا حديث مذكور در سياق چنين موردى وارد شده است علاوه بر اين اخبار ديگرى وجود دارند كه با اين حديث تعارض مىنمايند .
ناگفته نماند كه محل ذبح حلق حيوان و در ذير دو استخوان لحيه بوده و محلّ نحر گودى زير گلو مىباشد .
قوله : لجريه فيه : ضمير در [ لجريه ] به نفس و در [ فيه ] بحلقوم راجع است .
قوله : فلو قطع بعض هذه لم يحلّ : مشاراليه [ هذه ] اعضاء اربعه بوده و ضمير در [ لم يحلّ ] به مذبوح راجع است .
قوله : و ان بقى يسير : كلمه [ ان ] وصليّه مىباشد .
قوله : لصحيحة زيد الشّحام عن الصّادق عليه السّلام : اين حديث را قبلا نقل نموديم .
قوله : و حملت على الضّرورة : ضمير در [ حملت ] بصحيحه زيد شحّام راجعست .
قوله : لانّها وردت فى سياقها : ضمير در [ لانّها ] و [ وردت ] به صحيحه و در [ سياقها ] به ضرورت عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 85
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٥