و بعبارت ديگر :
اگر عام با مخصّص مجمليكه از نظر مفهوم اجمال دارد تخصيص خورد باشد مفهوم متيقّن خاصّ را مىتوان مخصّص قرار داده و در مجملش به عموم عام بايد تمسّك كرد .
مؤلف گويد :
اين فرموده شارح ( ره ) در جائى است كه مخصّص مردّد بين اقل و اكثر بوده و نيز در دليل منفصلى از عام ذكر شده باشد چه آنكه ارباب اصول فرمودهاند در چنين موردى اجمال مخصّص بعام سرايت نكرده و در فرد مجمل باصالة العموم مىتوان تمسّك كرد ولى در مثل مورد بحث كه مخصّص اوّلا متّصل و ثانيا مردّد بين متباينين مىباشد اجمال خاصّ سرايت كرده و عام را مجمل مىنمايد و لذا تمسّك به آن جايز نيست چه آنكه :
اوّلا [ غير عاد ] مخصّص متّصل است .
و ثانيا تفسير اوّل با معناى دوّم آن متباين مىباشد .
و در چنين مواردى همانطوريكه اشاره شد تمسّك به اصالة العموم در مجمل صحيح نيست .
سپس مرحوم شارح مىفرماين :
مرحوم طبرسى براى [ باغى ] سه تفسير فرموده بشرح ذيل :
1 - باغى كسى است كه در بردن لذت و استمتاع از لذّات طريق بغى و خلاف را پيموده و نيز از حدّ سدّ جوع تعدّى و تجاوز مىكند .
2 - كسى است كه در معصيّت و خروج بر امام مسلمين طريق عدوان را بپيمايد .
3 - شخصى است كه در تفسير و كوتاهى از فرامين و نواهى الهى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 380
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٨٠