سپس مرحوم شارح مىفرماين :
آنچه گفته شد و بيان كرديم كه در صورت اقوى بودن سبب او ضامن است نه سبب در مال بود امّا نسبت به نفس بايد گفت مطلقا ضمان به مباشر تعلّق مىگيرد چه سبب اقوى بوده و چه اضعف ، بنابراين اگر كسى ديگرى را بقتل شخص ثالثى فرمان داد بطوريكه مأمور نمىتوانست امتناع كند فلذا شخص را بقتل رسانيد مأمور را قصاص كرده و آمر را محكوم به حبس ابد مىنمايند تا در حبس موتش فرا رسد .
قوله : كالاكل و الاحراق : مثال است براى علّت تلف ، بنابر اين فاعل آكل و فروزنده احراق مباشر مىباشد .
قوله : و القتل و الاتلاف : ايندو نيز مثال است براى علّت تلف از اينرو قاتل و متلف مباشر محسوب مىشوند .
قوله : و هو فاعلى ملزوم العلّة : مثلا در آكل طعام مسموم شخصى كه طعام را نزد آكل مىگذارد سبب است زيرا فاعل گذاردن طعام جلو آكل است كه لازمه عادى احضار طعام نزد آكل تناول نمودن است پس احضار طعام و گذاردن آن ملزوم اكل كه علّت است مىباشد و فاعل ملزوم را سبب گويند .
يا در سقوط در چاه كسى كه چاه را حفر مىكند سبب و ساقط در چاه مباشر است .
امّا حافر سبب است زيرا مرتكب فعلى شده يعنى حفر چاه كه لازمه عادى آن افتادن در چاه است پس فاعل ملزوم علّت مىباشد .
و ساقط مباشر است چون علّت تلف كه سقوط باشد بوسيله وى انجام شده .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 58
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٨