اما در صورتى كه صرفا چاهى را حفر كرده تا از آبش استفاده نموده و از آن بگذرد ولو پس از حفر به آب برسد مالكش نمىشود فقط حقّ اولويّت پيدا مىكند آن هم تا زمانى كه بر سر چاه باشد و وقتى از آن جدا شد حقّش باطل مىشود لذا اگر بعدا برگردد على الاقوى با ديگران مساوى است .
ناگفته نماند اگر شخص چاهى را حفر كرده بدون اينكه قصد تملّك يا انتفاع از آن را داشته باشد و پس از حفر به آب رسيد مقتضاى قواعد سابق آن است كه نه مالك آن شده و نه حقّ الويّت برايش پيدا مىشود بلكه فعل او عبث و بىاثر است .
قوله : الذى يحصل فيه : ضمير در [ فيه ] به بئر راجعست و على القاعده بايد ضمير مؤنث بيايد زيرا كلمه [ بئر ] مؤنث مجازى مىباشد .
قوله : بوصوله اليه : ضمير در [ وصوله ] به حافر و در [ اليه ] به [ الماء ] راجع است .
قوله : اذا قصد التّملّك : ضمير فاعلى در [ قصد ] به حافر راجع است .
قوله : و لو قصد الانتفاع بالماء و المفارقة : ضمير فاعلى در [ قصد ] به حافر راجع بوده و كلمه [ المفارقة ] منصوب است تا معطوف باشد به [ الانتفاع ] .
قوله : فهو اولى به : ضمير [ هو ] به حافر راجع بوده و ضمير در [ به ] به انتفاع راجعست .
قوله : مادام نازلا عليه : ضمير در [ مادام ] به حافر و در [ عليه ] به بئر عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 481
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٨١