اراده دارد در زمين زراعت نموده يا غرس اشجار بكند و بعبارت ديگر :
كسى كه در زمين موات بخواهد زراعت نموده يا درختكارى نمايد احياء چنين زمينى بيكى از امور ياد شده فوق مىباشد .
سپس مىفرماين :
و از ظاهر عبارت مرحوم مصنف مىتوان اينطور استفاده كرد زمينى را كه براى زراعت قصد احيائش را دارند اگر مشتمل بر درخت و آب زيادى كه بر زمين مستولى و غالب است باشد احيائش تحقّق پيدا نمىكند مگر آنكه درختان را بريده و آب را از زمين قطع كرده و بدورش ديوار يا شبه آن احداث نموده و در صورت نياز به آب مقدار ما يحتاج از آب را در آن داخل نمايد لذا اگر شخصى بيكى از اين امور مذكوره اخلال وارد كند احياء صادق نبوده بلكه عملش تحجير مىباشد كه صرفا براى او حقّ اولويّت مىآورد نه ملكيّت .
قوله : لعدم ورود شئ معين فيه : ضمير در [ فيه ] به احياء راجع است .
قوله : كعضد الشجر : كلمه [ عضد ] بفتح عين و سكون ضاد يعنى بريدن درخت .
قوله : المياه الغالبة عليها : ضمير در [ عليها ] بارض راجعست .
قوله : و التّحجير حولها : يعنى حول الارض .
قوله : ليتميّز عن غيره : ضمير نائب فاعلى در [ يتميّز ] به ما يريد احياءه راجع بوده چنانچه ضمير در [ غيره ] نيز همينطور است .
قوله : و ربّما كان ازيد منه ترابا : ضمير در [ كان ] به مسنّاة و در [ منه ] به مرز عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 417
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤١٧