صدقش امرى كه تعيين آن را نموده باشد وارد نشده لاجرم عرف را بايد حاكم در اين باب قرار داد از اينرو هر فعل و امرى كه اهل عرف آن را باعث تحقّق احياء بدانند بايد بر طبقش حكم كرده و احياء را صادق دانست و از باب مثال محقّقات احياء عبارتند از :
1 - عضد شجر از زمين : يعنى درختان و گياهانى كه بىقاعده و خودرو در زمين روئيده شده و زمين را از حيّز استفاده انداختهاند شخصى آنها را از زمين بريده و آن را از وجود چنين گياهان هرزهاى پاك كند .
2 - قطع مياه غالبه بر زمين : يعنى آبى را كه بىاندازه در زمين افتاده و بسا آن را به صورت باتلاق درآورده از زمين قطع نموده و آن را خشك كنند .
3 - تحجير بدور زمين بواسطه احداث دوار كه از گل يا سنگ بوده و يا ايجاد مرز يا مسناة ، مقصود از [ مرز ] بكسر ميم جمع كردن خاك اطراف مكانى است كه اراده احيائش شده تا از غيرش ممتاز گردد و از [ مسنّاة ] بضمّ ميم عملى است شبيه به مرز و بسا در مسنّاة خاك بيشتر از مرز مىباشد و اگر دور مكان مقصود نى يا سنگ و يا خار و خاشاك و امثال اينها جمع نمايند اگر چه به آن مرز يا مسنّاة نمىگويند بلكه شبيه به ايندو است ولى در عين حال از نظر حكم مانند ايندو مىباشد .
4 - اگر زمينى نياز به آب دارد آب رودخانه يا دريا و يا نهرهاى بزرگ را بطريقى به زمين برساند .
5 - زمين عادتا بطور ديم از باران سيراب شود .
سپس مىفرماين :
آنچه از محقّقات احياء تا به اينجا ذكر شد نسبت به كسى است كه
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 416
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤١٦