ج : معدوم شدن آب از آن .
د : فرا گرفتن آب و مستولى شدنش بر زمين .
شارح ( ره ) مىفرماين :
اگر مرحوم مصنف اين اسباب را اقسام و افراد براى [ عطله ] و بىمصرف ماندن زمين قرار مىداد بهتر مىبود زيرا [ عطله ] امرى است اعمّ از تمام اين امور و بر همه آنها قابل انطباق مىباشد .
مؤلّف گويد :
مقصود شارح ( ره ) اين است كه بهتر بود مرحوم مصنف عبارترا اينطور مىفرمود :
و هو ما لا ينتفع لعطلته باستيجامه او بعدم الماء عنه او باستيلائه عليه
سپس مىفرماين :
در موات بودن زمين و جريان احكام آن فرقى نيست بين اينكه قبلا كسى آن را احياء كرده و سپس به صورت موات در آمده يا زمين از به دو امر به صورت موات بوده و احيائى قبلا واقع نشده باشد چنانچه مقتضاى اطلاق عبارت نيز چنين مىباشد ولى اين اطلاق در وقتى صحيح است كه اهل و سكنه زمين تمام هلاك شده بطوريكه نه تمام و نه بعضى از ايشان شناخته شوند ، بنابراين اگر كسى كه قبلا زمين را احياء نموده معلوم و شناخته شده باشد طبق تصريح مرحوم مصنف در كتاب دروس احياء دوباره زمين براى ديگرى صحيح نمىباشد و عنقريب خواهيم گفت كه اين حكم مورد اشكال و انتقاد است .
قوله : ما لا ينتفع به منها : ضمير در [ به ] به ماء موصوله و در [ منها ] به [ الارض ] عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 345
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٤٥