پوست مطروح در طريق چون هويّتش مجهول است از نظر شرع ميته محسوب شده و مال نيست و اگر كفش از پوست بود در صورتى مورد حكم است كه امارات و علائم دالّه بر تذكيه در آن باشند چه آنكه از كلمات مرحوم مصنف در بعضى از تأليفاتش اينطور بر مىآيد كه در ثبوت تذكيه به علائم و امارات مزبور مىتوان اكتفاء و اعتماد كرد .
لازم بتذكّر است اينكه مرحوم مصنف [ نعل ] را در اينجا مطلق آورد و مقيّد به [ غير جلد ] ننمود يا نعل از جلدى كه اماره بر تذكيهاش باشد را متعرّض نشد صرفا به منظور تبعيّت از نصّ و روايت مىباشد و شايد بتوان گفت اطلاق [ نعل ] در نصّ محمول بر فرض دوّم است يعنى مراد نعلى است كه امارات تذكيه را دارا باشد مثلا در بلاد اسلامى يافت شود .
و [ مخصره ] بكسر ميم عبارتست از هرچه را كه انسان جهت امساك و حفظ خود از افتادن بدست مىگيرد نظير عصا و شبه آن .
البته اين معنا را جوهرى در لغت ذكر نموده است .
سپس مىفرماين :
سخن درباره مخصرهاى كه از جلد و پوست باشد چنانچه غالبا چنين بوده همان است كه شرحش گذشت .
و [ عصا ] طبق آنچه جوهرى نقل نموده اخصّ از مخصره است ولى بنا به معناى متعارف با آن مغاير است زيرا مخصره از نظر عرف به تازيانه اطلاق مىشود و عصا قطعا با اين معنا تغاير دارد .
و [ شظاظ ] بكسر شين چوبى را گويند كه دو طرفش تيز بوده و آن را در ريسمان دو جوال داخل كرده كه بدين ترتيب بين آن دو جمع شده و در وقت بار نهادن روى شتر از هردو بتوان استفاده كرد بنحويكه يكى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 276
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٧٦