مرگ نجات دهد پس حيوان متعلّق به خود او است و مالك ديگر بر آن حيوان سلطه و اختيارى ندارد بلكه حكم اين حيوان همچون شئ مباحى است كه كسى آن را تملّك نموده باشد .
سپس مرحوم شارح در ذيل اينحديث شريف مىفرماين :
ظاهرا مقصود از [ مال ] شيئى است از جنس دواب و چهارپايانيكه باربر هستند بدليل فرموده بعدى حضرت يعنى [ قد كلّت و قامت و سيّبها صاحبها لما لم تتبعه ] و نيز ظاهر آن است كه فلات و سرزمينى كه مشتمل بر گياه بوده بدون آب يا بالعكس در حكم زمينى است كه فاقد هردو مىباشد چه آنكه حيوان بدون هيچيك قوام نداشته و در بقاء به هردو محتاج است لذا وجود هريك بدون ديگرى اثرى ندارد .
و دليل ديگر بر حكم مزبور فرموده مولانا امير المؤمنين عليه السلم است كه فرمودند :
اگر صاحبش حيوان را در غير آب و گياه واگذارده باشد پس آن متعلّق به كسى است كه حيوان را احياء نموده و از حالت قبلى برهاند .
قوله : و لو ترك من جهد و عطب : ضمير نائب فاعلى در [ ترك ] به بعير و شبه آن راجعست و كلمه [ من جارّه ] ناشئه است ، يعنى منشأ ترك جهد و عطب در حيوان بوده و يا به معناى تعليل است چنانچه در فرموده حقتعالى : ممّا خطيئاتهم اغرقوا ، به اين معنا مىباشد و كلمه [ جهد ] بضمّ جيم و فتح آن هردو قرائت شده به معناى رنج و كوشش است كه در اينجا همان معناى اوّل مراد مىباشد و كلمه [ عطب ] بفتح عين و طاء به معناى كوفتگى و واماندگى مىباشد .
قوله : ابيح اخذه : يعنى اخذ حيوان مذكور .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 214
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٤