تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
اين فرض نيز مانع بواسطه اقوى بودنش از مباشر ضامن محسوب ميگردد . چنانچه اگر كسى مادر طفلى را غصب نموده و به واسطه‌اش طفل از گرسنگى هلاك شود غاصب ضامن طفل است و مرحوم مصنف نيز در برخى از فوائد و حواشى خود اين رأى را اختيار فرموده و قائل بضمان در اين موارد شده است اگر چه در كتاب دروس و اينجا از مشهور تبعيّت نموده و ضمان را نفى كرده است . و پس از آن مىفرماين : و امّا اگر ظالم صاحب متاع را از فروش آن بازداشت و بعدا قيمت بازارش كاهش پيدا كرد و در عين حال عين و صفاتش باقى بود قطعا ضمانى بر مانع و ظالم نمىباشد زيرا آنچه فوت و تلف شده مال نبوده بلكه اكتساب مال مىباشد يعنى ظالم جلو تحصيل مال را گرفته و آن را بر صاحب متاع تفويت نموده نه نفس مال را تا ضمان ثابت باشد . قوله : فلو منعه من سكنى داره : ضمير فاعلى در [ منعه ] به مانع راجعست كه بقرينه مقام استفاده مىشود و ضمير مفعولى نيز به صاحب‌دار عود مىنمايد . قوله : و لم يثبت المانع يده عليها : ضمير در [ عليها ] بدار عود مىكند . قوله : من امساك دابّته المرسلة : يعنى دابّه‌اش كه رها است . قوله : كذلك : يعنى و لم يثبت المانع يده عليها . قوله : فليس بغاصب لهما : ضمير در [ ليس ] بمانع و در [ عليها ] به دار و دابّه راجعست . قوله : فلا يضمن العين : ضمير در [ لا يضمن ] بمانع راجعست .