شارح ( ره ) مىفرماين :
مقصود اينست كه عبد پس از ارتداد و قبل از موت مولى بدار الحرب فرار كند چه آنكه در اين صورت تدبيرش باطل مىشود زيرا اين خود نوعى از اباق محسوب مىشود .
اگر بنده بعد از موت مولى به دار الحرب ملحق شد از ثلث آزاد مىشود .
و فرق بين اباق كه موجب بطلان تدبير شده و ارتداد كه با تدبير قابل اجتماع است با اينكه اطاعت حقتعالى اقوى از طاعت مولى بوده و على القاعده خروج از اطاعت حق جل و على در بطلان تدبير بايد از اباق و فرار از مولا اشدّ و ابلغ باشد اينست كه در اباق نصّ داريم وليدر ارتداد چنين دليلى موجود نيست .
بعضى در مقام احداث فرق اينطور تقرير كردهاند :
خداوند متعال از اطاعت عباد مستغنى است از اينرو اطاعت و طغيان هيچكدام از نظر حقتعالى اثرى ندارد بخلاف مولى كه به انقياد و اطاعت مملوكش محتاج و نيازمند است .
مضافا به اينكه در اباق دو مخالفت موجود است ، مخالفت مولى و طغيان و سركشى بر حقتعالى ، چه آنكه فرمانبردارى از مولى امر و دستور حضرت ربّ العزّة مىباشد بخلاف ارتداد كه يك خلاف در آن بيشتر نمىباشد بنابراين اقوى بودن ارتداد از اباق ممنوع است بلكه امر به عكس مىباشد .
قوله : و كذا لا يبطل بارتداد العبد : ضمير در [ لا يبطل ] به تدبير راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 59
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٩