وى بواسطه عمل همان عوضى را كه جاعل معيّن كرده استحقاق دارد نه اجرة المثل ، و مثال اين صورت آنست كه جاعل گفته باشد :
هركس بنده گمشده من را به من بازگرداند نصف عبد را به وى مىدهم سپس شخصى كه بنده را نمىشناخت بر پيدا كردنش همّت گمارد و او را يافته و بمالكش مسترد دارد كه در اينجا بر مالك است كه نصف بنده را به عامل بدهد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
مقاله اين قائل به نظر اشكالى نداشته و مىتوان آن را پذيرفت .
تفريع
سپس در مقام تفريع بر قول مزبور چنين آوردهاند :
بنابراين مىتوان صبره و كوپهاى كه مقدارش مجهول بوده ولى در مرأى و منظر بينندهگان است عوض قرار داد چنانچه حصه و مقدارى از ميوه يا از حاصل زراعتى را صحيح است بعنوان مال الجعالة در مقابل عمل عامل منظور نمود .
قوله : فردّه من لا يعرفه : ضمير مفعولى در [ ردّه ] و [ لا يعرفه ] به عبد راجعست .
قوله : و لا بأس به : ضمير در [ به ] بقول [ قيل ] راجعست .
قوله : و على هذا فيصح جعله صبرة الخ : مشار اليه [ هذا ] قول قيل بوده و ضمير در [ جعله ] بعوض راجعست .
قوله : على عمله : يعنى عمل عامل .