دسترسى به حاكم پيدا شد با رجوع بوى و اجازه از او آنها را عملى سازند بديهى است كه اگر عدم دست يافتن به حاكم ناشى از امكان وجود و فقدان كلى او باشد فرقى بين امور ضرورى و غير آن نبوده و بهركدام از آنها كه بخواهند مىتوانند وارد شده و به آن عمل كنند .
تنبيه
معلوم باشد در هركجا كه اقدام عدول مؤمنين در امر وصيّت جايز باشد مسلّما واجب است زيرا اين امر از فروض و واجبات كفائى است كه اهلش بايد متصدى آن باشند .
ولى برخى از فقهاء از آن منع نموده و فرمودهاند :
چون نصّ و تصريحى بر جواز آن نسبت بعدول مؤمنين از شرع وارد نشده لاجرم حكم يادشده ممنوع مىباشد .
ولى در جواب ايشان بايد بگوئيم :
عموماتى كه ذكر شد از قبيل تعاونوا على البرّ و التقوى خود در اين مقام كافى بوده و علاوه بر آن در برخى اخبار كلمات و الفاظى وارد شده كه ارشاد به حكم يادشده داشته و ولايت عدول مؤمنين را در اين قبيل موارد تضمين مىنمايد .
قوله : و حيث لا يصرح له بالاذن فى الايصاء : ضمير در [ لا يصرح ] بموصى و در [ له ] به وصىّ راجعست .
قوله : يكون النظر بعده : يعنى بعد از وصى .
قوله : لانه وصى من لا وصى له : ضمير در [ لانه ] به
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 524
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٢٤