نهى كرده و نه به او اجازه چنين امرى را دادند حكم اين است كه موصى مىتواند ولايت بر طفل و ديوانه را بواسطه وصايت نمودن براى ديگرى به او انتقال دهد .
و دليل اين حكم سه امر مىباشد :
1 - مكاتبه صفّار .
2 - موصى ( جد و پدر ) وصىّ را بجاى خود قرار دادهاند ، در نتيجه همان ولايتى كه ايشان داشتند وصى نيز دارا است ازاينرو ايشان اختيار انتقال دادن ولايت را بواسطه وصايت داشتند وصى نيز بمقتضاى قائممقام بودنش از ايندو بايد بتواند چنين امرى را متصدّى شود و داراى اين حق باشد .
3 - در تعريف وصايت گفته شد آن است كه موصى غير را در آنچه خود نسبت به آن حق تصرّف دارد نائب خويش قرار دهد با توجه به اين نكته مىگوئيم :
يكى از امورى كه موصى در آن حقّ تصرف داشته و بمقتضاى تعريف مذكور مىتواند به ديگرى انتقال داده و وى را نائب خويش قرار دهد نفس وصايت است پس استنابت از جمله تصرفاتى استكه به نصّ موصى براى وصى پيدا مىشود ازاينرو مىتواند وى نيز همچون موصى ديگرى را نائب و وصى خود قرار دهد .
قوله : و الجد له : ضمير در [ له ] به [ الاب ] راجعست .
يعنى اين حق فقط براى جدّ پدرى است نه جدّ مادرى .
قوله : او الوصى لاحدهما : ضمير تثنيه به [ الاب ] و [ الجد ] راجع است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 465
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٦٥