قرار مىدهد مثلا زيد عمرو را بر اين مىگمارد كه پس از فوتش ديونش را پرداخته و طلبهايش را وصول نموده و مثلا ولايتى كه خود بر اولاد صغارش داشت به عهده وى باشد در اينجا اصطلاحا زيد را موصى و عمرو را وصىّ و سفارش يادشده را وصايت خوانند .
قوله : و فتحها : يعنى و فتح واو .
قوله : استنابة الموصى غيره بعد موته : ضمير در [ غيره ] به [ موصى ] راجع بوده و ضمير در [ موته ] نيز چنين است .
قوله : فيما كان له التّصرّف فيه : ضمير در [ له ] بموصى و در [ فيه ] به ماء موصوله راجع است .
قوله : اخراج حق : يعنى پرداختن حق ديگران .
قوله : استيفائه : ضمير مجرورى به [ حق ] راجع است و مقصود وصول نمودن حق موصى است .
قوله : يملك الولاية عليه : ضمير در [ يملك ] بموصى راجع است و ضمير در [ عليه ] به كل واحد من الطفل و المجنون عود مىكند .
قوله : بالاصالة : ولايت بالاصاله بر طفل واضح و روشن است چون هرپدرى تا ما دامى كه فرزندش طفل است بر او ولايت دارد و ولايت بالاصالة بر مجنون نيز مانند طفلى كه مجنونا به دنيا بيايد يا در طفوليّت ديوانه شده و به همين حالت بالغ شود كه در اينجا ولايت چنين ديوانهاى به عهده پدر است .
حال مىگوئيم در مثال اوّل كه پدر ولايت اصالى بر طفل داشت و نيز در مثال دوّم كه ولايتش بر ديوانه بالاصاله بوده ميتواند وصيّت كند كه زيد پس از فوت وى داراى چنين ولايتى بر طفل و ديوانه باشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 463
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٦٣