عينى كه عاريه داده مىشود لازم است از اشيائى باشد كه بتوان با حفظ و بقائش از آن انتفاع برد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
بنابراين عاريه دادن چيزى كه انتفاع بردن از آن ممكن نيست مگر با تلف شدنش از قبيل اطعمه صحيح نيست .
ولى يك مورد از اين حكم استثناء شده و آن عاريه دادن [ منحه ] بكسر ميم و سكون نون بوده به معناى گوسفندى كه جهت دوشيدن شيرش عاريهاش مىدهند .
سپس مىفرماين :
و در تعدى نمودن از [ منحه ] به غير آن يعنى حيوانات ديگرى كه مقصود دوشيدن شير آنها است دو احتمال است :
الف : جواز عاريه .
ب : عدم جواز .
ولى از نظر ما حكم مواردى كه بر خلاف اصل بوده همچون مورد بحث اين است كه بايد بر مورد يقين اكتفاء كرد يعنى از [ منحه ] به ملاحظه اينكه مورد نص است به غيرش نبايد تعدّى نمود .
قوله : مما يصح الانتفاع بها مع بقائها : ضمير در [ بها ] و [ بقائها ] به عين راجعست .
قوله : مما لا يتم الانتفاع به الا بذهاب عينه : ضمير در [ به ] و [ عينه ] به ماء موصوله راجعست .
قوله : و يستثنى من ذلك : مشار اليه [ ذلك ] شرط مذكور در مورد عاريه است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 226
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٦