كند مال را به غير او رد كرده مانند وارث مالك و وارث منكر باشد او را نظير افراد امين ديگر بملاحظه اينكه مدعى است مكلف مىكنند تا بينه و شاهد بياورد زيرا اصل عدم رد است و از طرفى وارث او را - امين قرار نداده تا استدلال در فرع قبلى جارى شود .
در نتيجه بايد گفت نمىتوان وارث را مكلف نمود تا ويرا تصديق نمايد چه آنكه مودع را مىتوانستيم چنين تكليفى نمائيم زيرا ويرا امين و مورد اطمينان مىدانسته ولى وارث چون او را امين قرار نداده امكان چنين وظيفهاى در حقش ثابت نمىباشد .
سپس مىفرماين :
اگر ودعى مدعى باشد كه وديعه را به وكيل مالك رد نموده اين دعوا از نظر حكم همچون صورتى است كه ادعاء كند مال را به موكل يعنى مالك رد كرده چه آنكه يد وكيل همان يد موكل مىباشد .
قوله : هذا اذا ادعى ردها على من ائتمنه : مشار اليه [ هذا ] قبول قول ودعى است و ضمير در [ ردها ] به وديعه راجع بوده و ضمير فاعلى در [ ائتمنه ] به من موصوله راجع بوده كه مقصود از آن مالك است و ضمير مفعولى به ودعى عود مىكند .
قوله : اما لو ادعاه على غيره : ضمير فاعلى در [ ادعاه ] به ودعى و ضمير مفعولى به رد راجع بوده و در [ غيره ] به [ من ائتمنه ] عود مىكند .
قوله : كوارثه : يعنى وارث من ائتمنه .
قوله : فكغيره من الامناء : ضمير در [ غيره ] بودعى راجع است و مقصود از [ امناء ] ديگر همچون مستاجر و مستعير و شريك و
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 212
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٢